خرید بک لینک
نمی خواهدم

بنابراین، نمی خواهمش دیگر

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

چهارصد و پنج بالاخره جای خودم رو در لب بایندز پیدا کردم. دیگه لازم نیست علاف کافه ها و کافی شاپ ها باشم. گاهی فکر می کنم کاش خودم رو دست بالاتر گرفته بودم و از اول درخواست یک کیوب کرده بودم. البته الان هم کیوب ندارم و جای دن رو اشغال کردم. اما خودش حس خوبی میده و روز رو پروداکتیوتر می کنه. کار می کنم و این رو دوست دارم. دقایقی پیش ( :دی ) هادی بالاخره تونست کمکم کنه و من اولین ران ام رو گذاشتم. خو

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

شب قدر است امشب. واقعا از خدا چه می خواهم؟ دوستی جایی نوشته بود متوجه شده یکی از خواسته های واقعی اش از خدا "خشک نشدن درخت زردآلوی دم پنجره اتاقش" است. و من را به این فکر می اندازد که چه زیباست چنین نوع وابستگی های ساده ای، و این مدل درخواست های صادقانه. نمیدونم ساعت ۳ صبح هنوز هم دعای شب قدر "معتبر" حساب می شود یا نه، اما می دانم امشب میخواهم صادقانه دعا کنم.

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

دو روز است صبح ها که بیدار می شوم دوباره این درد بی پدر معده امانم را می برد و من را میکشاند به خوردن عسل و راه رفتن و زیرلبی آی آي کردن و یواش ناله سر دادن. حالت تهوع (روم به دیوار) صبح ها باعث شده دیگر دانشگاه نروم و مثلا سعی کنم از خانه کار کنم. کار کردن از خانه هم یعنی همین که ساعت ۲ عصر است و من هنوز حتی ناهار هم درست نکرده ام. کلی هم کار دارم و آخر هفته هم به بوستون می رویم.تسک جدید برنامه ن

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

نوشتن را خیلی وقت بود که کنار گذاشته بودم، نمی دانم چرا. یک ماهی می شود که اینجا ننوشته ام. کارهای زیادی انجام نداده ام، بیشتر روی پروژه کار کرده ام و روزهایم را گذرانده ام. دلم می خواهد یک روز خیلی خوب داشته باشم، مثل آن روزی که سپینود ویزایش را گرفت، دلم چنین حسی می خواهد. از آن روزهایی که از وقتی که بیدا می شوی می خواهی خود آن روز را بغل کنی، پنجره را بغل کنی، حتی هوای آن روز، هر چه که باشد، به

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

حالم بده، فقط منتظرم شب شه و بخوابم.

روز بدی بود.

کلی کار مونده.

باید کار کنم از فردا، یا از امشب.

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

دیگه نمیتونم، دیگه حوصله ندارم.دیگهه نمیتونم لبخند بزنم و نقش یه دختر شاد و شر و شیطون رو بازی کنم. نمی تونم همه اش فکر کنم و به مغزم فشار بیارم که چه جوری فلرت کنم. نمی تونم سعی و تلاش کنم و زور بزنم تا یکی باهام دوست باشه و به یکی به زور بفهمونم که الاغ جان ماها مثلا دوستیم. حوصله ندارم وقتی کسی قدرم رو نمیدونه تمام سعی ام رو بکنم که باهاش خوب برخورد کنم و بهش خوش بگذره و ته دلم از اینکه خوش گذ

برچسب: چهارصد, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

کاش به خودم بیشتر اهمیت میدادم، برای خودم بیشتر وقت می گذاشتم، در ذهنم به خودم و مشکلات و مسائلم بیشتر می پرداختم.

کاش به وجود خودم بیشتر برسم

برچسب: چهارصد,یازده, نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:01

صفحه بندی